مقدمه:

مسئله معاد وجاودانگى از نظر اهميت بعد از مسئلهِ توحيد مهمترين مسئله دينى و اسلامى است و پيامبران آمده‌اند که مردم را به دو حقيقت معتقد کنند يکى مبداء (خدا) و يکى معاد (قيامت.) مسئله معاد در رديف ضروريات دين است و انکار آن موجب ارتداد است. با توجه به آيات و روايات مى‌توان اين چنين برداشت کرد که همانطور که انسان بايد خداشناس باشد لازم است معادشناس هم باشد. معاد جزء اصول دين است ولى فرع و طفيلى نبوت است اما سرّ اينکه معاد را جزء اصل دين قرار داده‌اند نه صرف اين بوده است که يکى از ضروريات دين و از توابع نبوت است بلکه يک مسئله‌اى بوده است که راه استدلال بر آن - لااقل تا اندازه‌اى - باز بوده و قرآن مى‌خواسته است که مردم به مسئلهِ قيامت به عنوان يک مسئلهِ مستقل اعتقاد پيدا کنند.
انسان در آن دنيا آن چنان است که اينجا خودش را بسازد يعنى رابطه و پيوستگى بسيار شديدى ميان زندگى دنيا و آخرت برقرار است. اساساً در آن دنيا هر کسى در وضع خودش هست بدون آنکه تأثيرى در وضع ديگرى داشته باشد.

در قرآن ما کلماتى شبيه معاد داريم ولى کلمهِ معاد نداريم. عود يعنى بازگشت و در جايى استفاده مى‌شود که يک چيزى از يک اصلى آمده باشد و دو مرتبه به آن اصل برگردد.
اما اجمالاً در بحث چگونگى معاد آنچه که اکنون قابل قبول‌تر به نظر مى‌رسد اين است که معاد در عين اينکه عود به پروردگار است ولى در عين حال کيفيت جسمانى دارد ولى نه با اين بدنى که در دنيا زندگى مى‌کند و بعد از مرگ مى‌پوسد بلکه با بدنى که هم‌اکنون با اين بدن دنيوى متحد است و بعد از مرگ از آن جدا مى‌شود، اين بدن بالذات زنده است و بدن لطيف يا بدن مثالى نام دارد.

اشتراک گذاری این مطلب!
موضوعات: معاد  لینک ثابت